(ازشمال امده ام)-(کوچه خاطره ها)روشن فومنی
ره اوردسفری به لنکران-(که از-آستارا-به خراسان برگشتم)
(ازشمال امده ام)

ازشمال امده ام
***********************
ازشمال امده ام
چشمهایم
سبزازجنگل ودشت
وزسرسبزی شالیزاران!!
برگ سبزچای تاقله کوه!!
رنگ چشمان مرا- وام- داد
ازسبزی.؟!
*************
دل خودرا که تکاندم انجا
باد سوغات کویری اش را
به دل دریا ریخت
وکویر..؟!
تهنیت گفت به دریا ازمهر
که مسافر را با آبی خودهمدل کرد؟!
وشدم باردگر
بومی جنگل -دریا-
-باران
گیله مردی که کویر از عملش راضی بود؟!
***************
ومسافراما....؟!
دل اتش ناکش
گرم وسوزنده ترازسینه سینای کویر؟!
ومن اما دلم از-سینه دریا پرتر
وغمم از-درومرجانش-
ارزنده تر-است
وعروسان دلم بی داماد
واجل برگشته
ماهیانم زتب وتاب وتوان افتاده
رقص باله شده ازماهیها-نقش براب!!
چه کسی گفت نباید گیلک به خوشی فکر کند؟!
چه کسی امر به امواج نمود
که تو صیادان را غرق کنی؟!
درشبی تیره ترازظلمت محض!!
درشبی کورترازطینت خصم!!
موج "لتکا"هارا -زچه درهم کوبید
وبلم بی صیاد-بی ماهی
سوی ساحل آمد
من نبودم اینجا.............؟!
مدتی شاهدبودم که کویر
با حریری ازریگ
عرق شرم زپیشانی خورشید-هرروز
پاک میکرد ازمهر.....
ومسافرانگاه--دلش ازسینه دریا پرتر
*************
*****************
باید ازریگ بپرسید ایا؟!
گیله مردی چشمش
ازغم ورنج شما چشمه نبود؟!
وترا هیچ زمان-
شستشو با گهر اشک نداد؟!
************
هیچ مهتاب شبی
غم سرودی نسرود؟!
شب شعرطوفان یادت نیست؟!
گردباد -انشب -استاد نبود؟!
شاعراول غزل خویش قرایت ننمود؟!
وکویر انشب برقهقه خود نفزود
وزمین پای نکوبید-ازشوق!
شهر-آوار-نشد
برسرمردم خویش؟!
وفراموشت شد-
شاعری با چمدان-گورخودرا می برد ازان شهر؟!
زندگی را-بامن- تو نبستی ان شب
روی چند(باربندماشین)-؟!
لحن داوودی "ایرج"*ان شب
زیراوارنماند؟!
*(زنده یاد:ایرج بسطامی-ازاساتید اوازاصیل ایران وازقربانیان زلزله بم)
****************
****************
درلطافت غزلم جایزه ناب کویری را برد
حلقه ایی ازگل یاس
گردن اویزم گشت
من همان شاعرغمگین کویرم ---دریا!
بین دوجبهه گرفتارواسیرم -جنگل!
-ازشمال امده ام
چشمهایم سبز ازجنگل ودشت
وزسرسبزی شالیزاران
چه معمایی بود؟!
که دل مردم شان پاییزیست؟!
تکه نانی انجا-قیمت جان
که شده ارزوی اهل بهشت؟!
همه برزخ -دوزخ
کارگر مزدش رامیگیرد
....برسر-دار؟!
چه کسی کرده علم این بازار
وسط شالیزار
وهمه سرسبزی
رفته با چشم مسافر
به کویر!!!!!!
ازشمال امده ام
ازشمال امده ام
چشمهایم سبز-ازجنگل ودشت!!
......................................................
روشن فومنی۱۸خرداد۱۳۸۷-لنکران-استارا
***********************
**********************************************************
****************
(۱)کوچه خاطره ها(۱)
*****************
یک شب پاییزی
کوچه خاطره ها ..........؟!.
عطر گلهای بهاری را داشت
وشکست تن خشکیده برگ
زیر پاهای شتاب آلودم
نغمه شاد قناری را داشت
*******************
ما دران کوچه تنگ
دستها داده بهم
به پراکندگی ابر نگاه میکردیم
وبه سکوت شب تار تهنیت می گفتیم
*********************۱۳۷۸-فومن
****************************
ای تنت زیبا ترین واژه ها
ای حریر چهره ات ناز آفرین
کاش میشد
دستهایت همچو پیچکهای وحشی
برمیانم حلقه می بست؟!
ای که می خندی به ناز
کز سراپایت
هوس
ریزد؟!
مرا پیراهنت کن؟؟!
مرا پیراهن- پیراهنت کن؟!
*******************
تن تو گرمی تب کرده تابستان-است
تن من دریایی ست؟؟؟؟؟!
تن من دریایی ست
تن گرمازده ات را
بدریا
بسپار؟!
مرداد ماه۱۳۷۸-بندر انزلی
+
نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 12:58 توسط فومنی "روشن"
|

|