چهارپاره عمر"روشن فومنی"
******************************************
*********************
***************

*************************
(یادآن روزهای خوب بخیر )
**********************
چهارپاره اول******
یادآن روزهای خوب بخیر
-روزگاری که برق آسا رفت*
دلم از داغ مرگ شادیها-
زودتر از خودم زدنیا رفت*
۲-******کودکی بودم از بدیها دور
-کاه درچشم کوچکم کوهی *
شادمانه ترانه می خواندم-
نه غمی داشتم نه اندوهی*

۳-****همنشین فرشته ها بودم-
دوملک بر دو دوش من جا داشت*
خلق اگر با کنایه میگفتند-
ملکی یا فرشته ائی جاداشت*
*******************

۴-کلبه ائی درکنار جنگل سبز-
خانه روستائی مابود*
جویباری روان به شالیزار
-که درآن زلف بید شیدابود
****************************
۵-خوشه خوشه قشنگ وجاری وسبز
-منظرچشم تاافق آری*
خانه ها باصفا وگالی پوش
-جلوه ائی اط بهشت پنداری*
***********************

۶-پدرم آن خدای کوچک من
-باز میگشت چون زشالیزار*
برزمین می گذاشت داسغاره
-اسب را مینمود بس تیمار*
۷-******
زندگی هرچه بود زیبا بود-
روستایم تمام دنیا بود*
تاقیامت نمی رود از یاد-
وه!!!! چه شیرین وروح افزابود*
**********************************
۸-اسب ابلق نجیب وزیبا بود
-همه فن یار ویاور مابود*
خبره درکاروبارکشت زمین-
چست وچالاک وبادپیمابود*
***********۹-
پابه زین می گذاشت چون پدرم
-خانه را می گذاشتم به سرم*
دلم ازاسب تندتر میرفت
-تا به بازار جمعه ره سپرم*
۱۰**پدرم یورقه اسب را می راند
-چشمهایم به راه او میماند*
مادرم گرم گار با کج بیل
-ازتوی باغچه مرا می خواند*
۱۱****پدرت زود باز می گردد-
دست پر-با شمیم دسمال بار*
چیزهای قشنگ وجوراجور
-می خرد اوبرایت از بازار*
******************۱۲
پدرم دستمال سودا داشت
-که درآن خواروبار را می بست*
دستمالی که داشت بوی بهشت
-چشم پر انتظار رامی بست*
۱۳-********************
***پدرم تخم مرغ واردک وغاز
-**بادوسه من برنج مولائی*
***همه را می فروخت دربازار
***-تانماید دوباره سودائی*

۱۴**********ریشه دارست بیگمان بازار
-مرغ وماهی برنج یا زیتون*
رنج دهقان وکوشش دریا
-به نمایش درآمده بی چون*
۱۵**************
**فصل جوجه شماریه پائیز
**-بردن اسب وگاو وگوساله*
**غارت روستائیان فقیر
**-کارارباب بود هرساله*
۱۶***پنبه میکرد آنچه می رشتیم
- خم خالی ازو ورنج ازما*
مال ارباب بودشالیزار
-درتل انبار او برنج ازما*

۱۷** پدرم وقت خوردن شلاق
-
خم به ابروی خود نمی آورد*
چون درخت ایستاده می خشکید
-
ناله ائی بود اگر فرو می خورد*
***************************
۱۸**ناله هارا به نیم شب می کرد
-**لاجرم چون زدرد تب می کرد*
***کدخدا-آمده خدارفته
**-وقت هذیانش ورد لب میکرد
۱۹-خانه ما اطاق دودی داشت
-خانه را دود کنده برمیداشت*
پدرازفقرگریه چون میکرد
-می شدآنرا زدودهم پنداشت*

۲۰**مادر ازخان وکدخداگله داشت
**-هرسحر باخدامجادله داشت*
**نشت برخان زآهه برزیگر
**-بخداتادوگام فاصله داشت*
-
-***********************
۲۱**مادر از من سوال می پرسید
- فرق بین خداو خان درچیست؟!*
کودکانه جواب میدادم
-که خدا قد کدخدا هم نیست*
************
۲۲**چهره اش چون تنور می افروخت
-پسرم کدخدا کجا وخدا*
خوشه های برنج برکت اوست-
آسمان -کوه وجنگل ودریا*
۲۳
------------------
زندگی هرچه بود زیبا بود
-روستایم تمام دنیا بود*
شب نشین دور چاله آتش
-چه دل انگیزوروح افزابود*
۲۴*****************
بزم شبهای سرد پاییزی-
شبچره نقل وقصه وآواز*
پدرم لحن دلنشینی داشت
-
غزل از دشتی مینمودآغاز*
-
-----------------------------------------------
۲۵-چون دراوج نوا غزل میخواند
**-لحظه ائی از نوای خوش می ماند*
**اشکهارا زگوشه چشمش
**
-باکف دست خویش می تاراند*
*
****************
۲۶**هرچه می شدعطوفتم تکثیر
-می شدم بیشتر ازآن دل سنگ*
دیگراز هجر روی دلداران
-لحظه ائی هم نمی شدم دلتنگ*
-------------------------
۲۷**پدرم گفته بود چندی پیش
-میشوی لاجرم تودریادل*
همه کانون گرم می پاشد-
سرراهت فلک به هر منزل*
*
******************************
۲۸**داشتم من برادری -پدری!!
-خواهرومادری چوجان شیرین*
چون تبربر درخت میوه زنند
-رس ونارس شدند نقش زمین*
--------------
-----------------------------
۲۹***شب اندوه گرچه بس دیدم
-لیک غم نیز غم نبود آن سان*
آنچه امروز می شناسم من-
کودکی را نمی فریبد آن*
*
*********************
۳۰**هربهاران به جلوه ائی دیگر
**-درمیان بسته چادرگلدار*
**تاکمر درلجن فرو رفته
**-همچو قوئی درون شالیزار*

-**********************************************
۳۱****وانگهی درجهنم مرداد
-دورتر از حریم اجلالی*
بسته چون زلفهای دخترکان
-مشت درمشت پشته شالی**********

۳۲*** استخوان پوک ازگله نمناک
***هآی مجروح ززالوی خونخوار*
"هیچ بندی نمانده درفرمان
"-دیده هفتاد ساله ناهنجار*
۳۳********-*قدردانستن پدردرگور-
چون که تابوت می بری بردوش*
نیست خورد خدا وخرده خدا
-همچواو برصلابتش می کوش*
*********************
۳۴**لحظه هادور می شدندازهم
-تاکه من همچواوپدرگردم*
پدراز دست رفت ومادر هم-
-من بدنبال بال وپرگردم*
---------------------------------------------------
۳۵**آدم ازکوه استوار تراست
-تاکه بردوش می برد اندوه*
**داغ راچون خدابه کوه سپرد
-ازتالم گسست برجاکوه*
*****************************
۳۶**اشکهای پدر غم مادر
-بردل کوچم اثر میکرد*
**ورنه غم ناتوانتر از آن بود
-که مرا لحظه ائی پکر میکرد*
-------------------------------------------
۳۷**یادبادآن زمان بی تکرار
-روزهائی که برق آسا رفت *
دلم ازداغه مرگ شادیها
-زودترازخودم زدنیا رفت*
--------------------------------------

+
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 12:52 توسط فومنی "روشن"
|

|