قفس"روشن فومنی"
******************
(قفس)
*****************
من درقفسی زندانی ام
درکنارم هفت قفس است
من درسومین قفس باسی مرغ
-که هرگز به قاف خوشبختی
.. نرسیدند؟! محبوسم؟۱
--مردی ازغروز جوانی پدرش را
کشته است(میراث خوارناجوانمرد)
-مردی رزق ناحق خودرا درانبار
- غریبه ائی جستجوکرده است-(سارق)
-مردی همسرش را به بهتانی روا یاناروا
-درشبی ظلمانی به قتل رسانده است(غیرتی)
--ومردی دشنه خون آلود را
از سینه دوست صمیمی اش
بیرون کشیده-است-(قاتل)
-مردی مشتهای قوی خودرا
فروخته است-(شرور)
-مردیکه سادیسم فروخته وفسادخریده است-(دزدناموس)
-مردی الاغ را بجای گوسفندسرسفره
-مشتریانش قربانی کرده است( متقلب)
-مردی اتوبوسش را با همه مسافران
به ته دره هدایت کرده -وخودش
بسلامت برگشته است- (خوش شانس)
-ومردی که توهم "دن کیشوت" وار دارد-(قهرمان ملی)
-مردی که قدرهمسرش را ندانسته-
-وقیمتش را نپرداخته است-(کابین خوار)
ومردی که پای خودرا ازخط قرمز
-بیرون گذاشته است-(عبورغیرمجازازمرز)
-....وقفس کاملا مردانه است
............................................؟!
من اما.......؟!
پدرم خودش مرده است
-آدرس انبارتوشه کسی راندارم
......مجردم
رفیق صمیمی ندارم؟!
مشتهایم نحیف وبی رمق است؟!
-همه چیزرا فروخته ام-بی آنکه چیزی بخرم
-گیاه خوارم
-گواهینامه رانندگی ندارم
-درنهایت سلامت جسمی وروحی ام؟!
موجب توهم "دن کیشوت"هستم
فقط به مادرم شیربها-بدهکارم
تبعیت اجباری دارم؟!
...............................
جرم من .....این است
درمیدانی شلوغ-بی مجسمه-
-جای خالی مجسمه ائی را پرکرده ام
شاکیان خصوصی دارم-تماشاچیان....؟!
-وقتی ناخودآگاه به تحسین وتمجیدشان...
لبخندی پرمهرزدم؟!
جرم این است
جرم این است.................؟!
روشن فومنی-بیرجندآبان۱۳۷۸
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 19:13 توسط فومنی "روشن"
|

|