تبليغاتX
ادبیات وشعر
ادبیات وشعر


-1قحط كبوتر-٢-دل من(روشن فومني)

******************************

دوستان وسروران گرامی-بعلت ماموریت ضروری برون مرزی

مدت یکماه ازخدمت دوستان وکاربران محترم مرخص میشوم

***************************************

"قحط کبوتر"

زبان اول وآخرنگاه بود نگاه

اگرچه بی خبر-آنرا گناه خواند گناه

کبوتری به غریب از وفا خوشامدگفت

کبوتران دگر بر-وی ازدریغ نگاه

مگر به شهر شما-قحطی کبوترهست؟!

که چشم حسرت ازاین جرگه کرده ایی سیاه؟!

تو چون -(ندیده کبوتر)-به چشم می آیی!

که چشم زخم مبادا-زنی به حسرت -آه

****************

خوشا بحال شما-ای کبوتران نجیب

که گشته ازسرما-سایه شما کوتاه

به باغ ما همه زاغ است ویک کبوتر نیست

که منقرض شده نسل شما گه وبیگاه

ندیده بودم ودیدیم-نخوانده خواندم من

که عمر"روشن"ازاین بیشترکنند تباه

*****************************

ارسالی با فکس-توسط دکتر"روشن فومنی"

برای کاربران محترم وعزیزوبلاگ طوفان۰۵۱

-هدیه ایی ناقابل-ازسیسیل ایتالیا(۲۶تیرماه۱۳۸۷)

***********************************

۰

(دل من)

دل من چون پرنده ایی دل تنگ

بال وپردارداین چنین گلرنگ

"هرسحرگه که باد می اید"

خاطرات تو یاد میاید

می نشینی تو روبروی دلم

روی تک شاخه های کوی دلم

ناگهان مثل سهره ایی خوشحال

میگشایم به سوی تو پر وبال

میخورم بر به میله های قفس

میشود سد دوباره راه نفس

لحظه ایی می شود فراموشم

که گرفته قفس درآغوشم

عزم زندان تن کنم بشتاب

میپری تو زشاخه من ازخواب

روشن فومنی ۲۰تیرماه۱۳۸۷



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 13:44  توسط فومنی "روشن"  | 



بهاردرتكرار-واکسن عاطفه(روشن فومنی)

**********************************************

چندي ست-دردل من- شب را

خورشيد مي كند-جبه سوخگين؟!

*************** 

بهار-درتكرار

*********************

نفس گرم باد

درانديشه نشاطي ست

ومن براستي شادمانم

امروزدربوستان دلم

 ياس كبود-كه پژمرده گشته بود

غنچه كرد

گل داد -جامه گشود

*****************

امروزگلي

ازسلاله  گلهاي رازقي

اقاقيا-....

نرگس واطلسي-وازاين قبيل

-------------كه پيشتر

 با سروهاي سبز

و خورشيد مراوده داشت

گردخانه دلم ميگردد

وبهار-باز........ تكرارميشود

********************

نفس گرم باد

در حوالي دلم

شادي را تقسيم كرده است

تاكسي نگويد من شادترم

هرچند-مردمان-  پيشاپيش

همراه نوباوگان خويش

به استقبال بهاررفته اند

**************يازدهم تيرما-۱۳۸۷-مشهد"روشن فومني"************

 

********************

۲-(واکسن عاطفه)

*****************************

واکسن عاطفه را................

-- به روح خود ترزیق ميكنم؟!!!

تا ازپذیرش احساسات خارجی محروم شوم

هرگاه عاطفه ایی به سراغم می اید

گلبولهای روحم فعال میشوند

ودر نبردی جانانه

 به کشتار عواطف خارجی دست میزنند

آنگاه پیروز مندانه به مقر خویش باز میگردند

و من با صحتی بی نظیر

همچنان به سنگدلی خود ادامه میدهم؟؟

 

**************

روشن فومنی-تیرماه-۱۳۸۰-مارسی-فرانسه

 

 

مي رسد خورشيد من ازگرد راه

نيمه شب جبه سوخگين كرده؟؟

مي برد آنسو ترازناهيد وماه

اسب رهوار--عشق- زين كرده

**************************************************



+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 13:14  توسط فومنی "روشن"  | 



غربت پرواز(روشن فومنی)

 

(۲۷اردیبهشت-۴تیر-)

هفته مقدس 

( روزمادر-روززن)

گرامی باد

********************

************

*******

مادرای رهگشای ملک سخن--ای فروزان چراغ هرگفتار

"هیچ بندی نمانده درفرمان"----دیده هشتاد سال ناهنجار

*************

(غربت پرواز)

هرچه بزرگترمیشوم

دنیا درنظرم کوچکترمیشود

هربزرگی دنیارا کوچک می بیند

ومن کوچکترازآنم که دنیارا بزرگ نبینم

********

*********

اما............

غربت پروازرا پرنده می داند

ومرغ بال وپرشکسته می داند

ومرداب که نشانی خانه دوست  را

گم کرده است

وبرکه که میزبان اجباری آسمان است

ودرختی خشکیده

که سالها درانتظارتبرنشسته....

ومن که صدای دلنشین تبررا

درعمق جنگل انبوه گم کرده ام؟؟!

*********************

فومن آمرداد-روشن فومنی۱۳۷۸

*********************

*****************

جنگل انبوه

*************

درعمق جنگلی انبوه

منهم چون درختان ریشه سخت

حضوری سبزدارم-لاجرم

پیچکهای صمیمی

برمیانم حلقه بسته اند

جان تادرگلویم خشکیده

به لبانم نمیرسند

شاخه هایم بسمت خورشیدقدمیکشند

صمیمیت پیچکهای وحشی نیز

دورنمای حضورم تماشاییست

هرچند من ازریشه میپوسم

وایستاده میمیرم

رشت-مرداد۱۳۷۸-روشن فومنی

برگرفته ازوب تخصصی اطلس (مهندس فاطمه سادات خوشحال 

 برگرفته ازوب تخصصی-خانم مهندس(اطلس)

****************************** 

 

غزلی:تقدیم به مادرعزیزترازجانم-که۸۰بهارپربرکت راپشت سرگذاشت 

(دلتنگی برای مادر) 

 

 **************

""گاهی دلم برای خودم تنگ میشود""

ازبس حضور ناب تو پررنگ میشود

دنبال خویش هستم  وپیدا نمی کنم

"من بودنم" با تو هماهنگ می شود

شاید ترا برای دلم افریده اند

دل تنگ غیر!! به نیرنگ می شود؟!

مرغ دلم که نغمه شیوا بلد نبود

با لحن دلفریبت-شباهنگ میشود

چهچه بزن که مرغ دلم بینوا-شده

خوپوسه* با تو بلبل هفرنگ* می شود

بامن بمان که بی تو نفس گیر می شوم

بی تو دلم برای خودم تنگ می شود!!

 یک باغ نسترن زتو ترسیم می کنم

مادر!-زتو-وجود من ارژنگ می شود!!

شاه منی زکشورجانم  -مرو- مرو

تیمور وار پای دلم لنگ می شود

یک شهر بی تو درنظرم حبس گشته است

مغلوب عشق تو یله درجنگ میشود

زان تابناک اتش پنهان بمن بتاب

شریان من پرازمی گلرنگ میشود

ازمن مگیر خودرا که گمنام می شوم

بی تو تمام حیثیتم ننگ میشود

"روشن "گلوی شوقت اگر پاره پاره شد

این بخت مخملین تو چون سنگ میشود

 

************************

***************************(خوپوسه)

*بلبل هفت رنگ"-ازاولین تخمگذاری بهاری عندلیب بوجودمیاید-و"خوپوسه"

 ازاخرین تخمگذاری پاییزه اش-"بلبل هفت رنگ"زیباترین وخوش اواز

ترین-عندلیبان است وخوپوسه اوازخواندن بلد نیست-وزیبایی چندانی

 هم ندارد-بین اولین وهفتمین -هرچه به هفتمین نزدیک میشویم

بتدریج کیفیت صدا وزیبایی جمال افت میکند

********************************** 

 روشن فومنی-گلستان یک مهرشهرکرج 

 هجدهم خرداد۱۳۸۷

 

**********************************************************************

******************************************************

 



+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 13:3  توسط فومنی "روشن"  | 



-گرامی باد-(روِشن فومنی)

 

*******

***بیش از۱۵سال-ازاین سروده (سخت کلاسیک)-میگذرد!!

شاید ۱۴-۱۵سالگی خودم-وقتی بمناسبت( "روزمادر")این

سروده را درکلاس خواندم-دبیرادبیات-جناب "بشیرمعصومی"

(خدایارونگهدارش باد)غیرازمنظورنمودن نمره بیست(۲۰ )-دستور

داد-همکلاسی هادو۲دقیقه تمام برایم-کف بزنند-وازان روزبه

بعداحساس شاعربودن به من دست دادوهنوزکه هنوز است-با

همان انگیزه جرات میکنم شعری بگویم-به این امید که آن کف

 زدنهای پرشور یکبار دیگر درزندگی ام تکرار شود-بدون اینکه

درهیچ شب شعری جرات ظاهر شدن داشته باشم و۱۵سال

 است -که دراین عرصه درجا میزنم-وودرحسرت آنروزم.

(پندبرهمن)

*************

شبی فرمود مادر-دربَرِ ٍ-من

به خردی چونکه- پروردم- بدامن

 **********

بٌوَد-نان تو گرم و-سرد-آبت؟!

به منزل -ازدرآیی-نه ز-روزُُُن

********* 

سوارمرکب ورزقت- پیادهٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍُُُُُُُُُُُُ

وجودت-ایمن از شر-هریمن!!

************** 

خوری یکسال از-یکروز- کوشش

روی صدساله ره -پلکی  بهم زن

 ********

ندانستم که نقد-آن دعا چیست؟!

بودنفرین و یا نفرین برافکن؟!

 *********

دراین احوال طی شد سال وماهی

بروبازو گرفتم چون -تهمتن

****** 

به هررزقی که میبردم زحیله

تنٍٍِم ِ بسیار له میشد به هاون

********** 

قوی بودم بغایت-برضعیفان 

دلم  سنگین -و-احساسم چوآهن

 ************

زدر-راهم نمیدادند-یاران

شدم ازپنجره لابد-به رفتن

************ 

چنان آبی گوارا سرکشیدم

همه حق وحقوق-مردمان من!

************** 

نمودم نان-مردم را چو آجر

به رندی تاشود-نانم به روغن

 ************

شبی مادر-بخواب من درآمد

که نشنیدی چرا پند-برهمن؟!

 ************

بود-شیرم-حرامت -این چه رسم است؟!

بزد- برفرق من با-سنگ صدمن!

 ***********

چنان جستم-من ازکابوس آنشب 

که مادرسالها-میگوید- احسن؟؟؟؟

****************

************************

*******************************

 

************************************************************* 

تقدیم به روان شاد- پدرم-وهمه گیله مردان سخت

 کوش وپاک اندیش که روی درنقاب خاک کشیده اند

(-مثنوی پدر-)

**********************************

بت تراشیده ام به چالاکی

از خداوند-کوشش -وپاکی!!

ازپدر آن خدای دیگر من

 سایه اش چونکه رفت ازسرمن

آنکه درشامگاه هفتم مهر

 سال هفتاد ونه- زدور سپهر

دل- بریده زعالم -خاکی

پرکشیده به اوج -افلاکی

سخت کوش زمانه جان-پدر

آنکه پرورده ام -بخون جگر

آشنا-مرد دشت وشالیزار

مردهفتاد ساله بیجار*۱(شالیزار)

بیل بردوش او برازنده

خاک ازو زنده وپراکنده

خاک را جست تا-برآن پیوست

آنکه خودشاهدی زپاکی هست

پدرم مثل چشمه می جوشید

تارمق داشت سخت می کوشید

چون درختان هزار بار افتاد

تن به تن باره گی خود-کی داد؟!

بیل وگاو آهنش بسی پوسید

باز-ابزار-دیگری جویید؟!

کارراکِشت وکٌشت خسته نشد

چشمهایش به ناز بسته نشد

پرورش داده کرم ابریشم

برگ توتون چای وشالی هم

سایبان کرده ساقه شالی

خانه اش درحریم اجلالی

هفت بندش به استقامت خویش

که سپرده به خاک قامت خویش

بیگمان کاراو خدایی بود

شالی اش درنمازسربه سجود

به جلال جهان رقم میزد

با خدابود وگرم دم میزد

خاک را جست تا برآن پیوست

آنکه خود شاهدی زپاکی هست

آنکه میخواست نامور گردم

بی کم وکاست تا پدرگردم

آنکه غافل نگشت ازغم من

داشت اندوه وافر-ازکم من

خفته درخاک با تنی رنجور

برده دستان پینه را معذور

هست آن خاک-سجده گاه پسر

که خداوند دیگراست پدر

خاک اورا بسر بی افشانم

ازمژه صد گهر-بی افشانم

دارم آنجا-غم دٌرِ-مکنون

بگذرم چون برو -ببارم خون

    *************

درلب کشتزارچشم گشود

آنکه گورش کنارشالی بود

همتی آهنین وعالی داشت

مرقدش عطر ناب شالی داشت

قدکشیدن ازو!-برنج-آموخت

دل شالی زداغ مرگش سوخت 

 برزگر چون بمرد درلب کشت

یارب اورا رواست کل بهشت

************

*یشفع هو*بی الابوک-الاحسن

۲*(ازمن پدرجان شفاهت کن)(belabok

بگذرازجرم-"فومنی روشن"

*****************************************************

هفتم مهرماه ۱۳۷۹=فومن

روشن فومنی

 

برگرفته ازوب جناب دانیال رحمانیان

 

 

 



+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 3:53  توسط فومنی "روشن"  | 



(ازشمال امده ام)-(کوچه خاطره ها)روشن فومنی

 

 

ره اوردسفری به لنکران-(که از-آستارا-به خراسان برگشتم)

           (ازشمال امده ام) 

 

برگرفته ازوب-بلسبنه جناب رهنما

ازشمال امده ام

***********************

ازشمال امده ام

چشمهایم

سبزازجنگل ودشت

وزسرسبزی شالیزاران!!

برگ سبزچای تاقله کوه!!

رنگ چشمان مرا- وام- داد

ازسبزی.؟!

*************

دل خودرا که تکاندم انجا

باد سوغات کویری اش را

به دل دریا ریخت

وکویر..؟!

تهنیت گفت به دریا ازمهر

که مسافر را با آبی خودهمدل کرد؟!

وشدم باردگر

بومی جنگل -دریا-

-باران

گیله مردی که کویر از عملش راضی بود؟!

***************

ومسافراما....؟!

دل اتش ناکش

گرم وسوزنده ترازسینه سینای کویر؟!

 ومن اما دلم از-سینه دریا پرتر

وغمم از-درومرجانش-

ارزنده تر-است

وعروسان دلم بی داماد

واجل برگشته

ماهیانم زتب وتاب وتوان افتاده

رقص باله شده ازماهیها-نقش براب!!

چه کسی گفت نباید گیلک به خوشی فکر کند؟!

چه کسی امر به امواج نمود

که تو صیادان را غرق کنی؟!

درشبی تیره ترازظلمت محض!!

درشبی کورترازطینت خصم!!

موج "لتکا"هارا -زچه درهم کوبید

وبلم بی صیاد-بی ماهی 

سوی ساحل آمد

من نبودم اینجا.............؟!

مدتی شاهدبودم که کویر

با حریری ازریگ

عرق شرم زپیشانی خورشید-هرروز

پاک میکرد ازمهر.....

ومسافرانگاه--دلش ازسینه دریا پرتر

*************

*****************

باید ازریگ بپرسید ایا؟!

گیله مردی چشمش

ازغم ورنج شما چشمه نبود؟!

وترا هیچ زمان-

شستشو با گهر اشک نداد؟!

************

هیچ مهتاب شبی

غم سرودی نسرود؟!

شب شعرطوفان یادت نیست؟!

گردباد -انشب -استاد نبود؟!

شاعراول غزل خویش قرایت ننمود؟!

وکویر انشب برقهقه خود نفزود

وزمین پای نکوبید-ازشوق!

شهر-آوار-نشد

برسرمردم خویش؟!

وفراموشت شد-

شاعری با چمدان-گورخودرا می برد ازان شهر؟!

زندگی را-بامن- تو نبستی ان شب

روی چند(باربندماشین)-؟!

لحن داوودی "ایرج"*ان شب

   زیراوارنماند؟!

*(زنده یاد:ایرج بسطامی-ازاساتید اوازاصیل ایران وازقربانیان زلزله بم)

****************

****************

درلطافت غزلم جایزه ناب کویری را برد

حلقه ایی ازگل یاس

گردن اویزم گشت

من همان شاعرغمگین کویرم ---دریا!

بین دوجبهه گرفتارواسیرم -جنگل!

-ازشمال امده ام

چشمهایم سبز ازجنگل ودشت

وزسرسبزی شالیزاران

چه معمایی بود؟!

که دل مردم شان پاییزیست؟!

تکه نانی انجا-قیمت جان

که شده ارزوی اهل بهشت؟!

همه برزخ -دوزخ

کارگر مزدش رامیگیرد

....برسر-دار؟!

چه کسی کرده علم این بازار

وسط شالیزار

وهمه سرسبزی

رفته با چشم مسافر

به کویر!!!!!!

ازشمال امده ام

ازشمال امده ام

چشمهایم سبز-ازجنگل ودشت!!

......................................................

روشن فومنی۱۸خرداد۱۳۸۷-لنکران-استارا

***********************

 

**********************************************************

****************

  (۱)کوچه خاطره ها(۱)

*****************

یک شب پاییزی

کوچه خاطره ها ..........؟!.

عطر گلهای بهاری را داشت

وشکست تن خشکیده برگ

زیر پاهای شتاب آلودم

نغمه شاد قناری را داشت

*******************

ما دران کوچه تنگ

دستها داده بهم

به پراکندگی ابر نگاه میکردیم

وبه سکوت شب تار تهنیت می گفتیم

 

*********************۱۳۷۸-فومن

 

****************************

ای تنت زیبا ترین واژه ها

ای حریر چهره ات ناز آفرین

کاش میشد

دستهایت همچو پیچکهای وحشی

برمیانم حلقه می بست؟!

ای که می خندی به ناز

کز سراپایت

هوس

ریزد؟!

مرا پیراهنت کن؟؟!

مرا پیراهن- پیراهنت کن؟!

*******************

تن تو گرمی تب کرده تابستان-است

 

تن من دریایی ست؟؟؟؟؟!

 

تن من دریایی ست

 

تن گرمازده ات را

 

بدریا

 

بسپار؟!

 مرداد ماه۱۳۷۸-بندر انزلی

  



+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 12:58  توسط فومنی "روشن"  | 



(چهارپاره عمر)-روشن فومنی

 

******************************************

( چهارپاره عمر)

*********************

چشم اندازی-به ۲۰سال ازعمر ۲۸خودم

خوب بخوانیدشایدچشم اندازعمر گذشته شمارا هم پوشش دهد

***************

برگرفته ازوب زیبای شادمهر

   

 *************************

 

(یادآن روزهای خوب بخیر )

 

**********************

 

چهارپاره اول******

***************** 

یادآن روزهای خوب بخیر

-روزگاری که برق آسا رفت*

دلم از داغ مرگ شادیها-

زودتر از خودم زدنیا رفت*

 

۲-****************

کودکی بودم از بدیها دور

 -کاه درچشم کوچکم کوهی *

 شادمانه ترانه می خواندم-

 نه غمی داشتم نه اندوهی*

 

 ****************

 ۳-****همنشین فرشته ها بودم-

دوملک بر دو دوش من جا داشت*

خلق اگر با کنایه میگفتند-

ملکی یا فرشته ائی جاداشت*

 

*******************

 

برگرفته ازوب-محبوبه خانم

 

۴-کلبه ائی درکنار جنگل سبز-

خانه روستائی مابود*

جویباری روان به شالیزار

-که درآن زلف بید شیدابود

 

****************************

 

۵-خوشه خوشه قشنگ وجاری وسبز

-منظرچشم تاافق آری*

خانه ها باصفا وگالی پوش

 -جلوه ائی از بهشت پنداری*

 

***********************

برگرفته ازوب-زیبای بهار

 

۶-پدرم آن خدای کوچک من

 -باز میگشت چون زشالیزار*

برزمین می گذاشت داسغاره*(داس درو)

 -اسب را مینمود بس تیمار*

۷-******

 

اسب ابلق نجیب وزیبا بود

-همه فن یار ویاور مابود*

خبره درکاروبارکشت زمین-

چست وچالاک وبادپیمابود*

 

۸-*********** 

پابه زین می گذاشت چون پدرم

-خانه را می گذاشتم به سرم*

دلم ازاسب تندتر میرفت

-تا به بازار جمعه ره سپرم*

 

۹-*****************

پدرم یورقه اسب را می راند

 -چشمهایم به راه او میماند*

 مادرم گرم گار با کج بیل

 -ازتوی باغچه مرا می خواند*

 

۱۰-*****************

پدرت زود باز می گردد-

دست پر-با شمیم دسمال بار*

چیزهای قشنگ وجوراجور

-می خرد اوبرایت از بازار*

 

۱۱******************

پدرم دستمال سودا داشت

-که درآن خواروبار را می بست 

دستمالی که داشت بوی بهشت

-چشم پر انتظار رامی بست 

 

۱۲******************* 

***پدرم تخم مرغ واردک وغاز

بادوسه من برنج مولائی 

همه را می فروخت دربازار

-تانماید دوباره سودائی 

 

************۱۳* 

اشتیاقم هزار چندان بود

شادمان ازهرانچه دران بود

فارغ ازرنج بیش وکم بودم

پدرازفقر گرپریشان بود

 

۱۳-**********

ریشه دارست بیگمان بازار

مثل توسکای جنگلی یا سق

انچه برزیگران پاک اندیش

میفروشند ومیخرند الحق

******************

۱۴چارسوق نیاز بود انجا؟!

 -مرغ وماهی برنج یا زیتون*

 رنج دهقان وکوشش دریا

 -به نمایش درآمده بی چون*

  

۱۴-**************

فصل جوجه شماری پاییز

 -بردن اسب وگاو وگوساله

غارت روستائیان فقیر

 -کارارباب بود هرساله*

 

 

۱۵-***********

پنبه میکرد آنچه می رشتیم

 خم خالی ازو ورنج ازما*

مال ارباب بود شالیزار

-درتل انبار او برنج ازما*

  

 

۱۶** **********

پدرم وقت خوردن شلاق

خم به ابروی خود نمی آورد*

چون درخت ایستاده می خشکید

ناله ائی بود اگر فرو می خورد*

  

***************************

 

۱۷************

ناله هارا به نیم شب می کرد

-لاجرم چون زدرد تب می کرد*

کدخدا-آمده خدارفته؟!

وقت هذیانش ورد لب میکرد

 

۱۸-****************

-خانه ما اطاق دودی داشت

-خانه را دود کنده برمیداشت*

مادرازفقرگریه چون میکرد

-می شدآنرا زدودهم پنداشت*

 

                  

۱۹-************

فقرپیش سخاوت دریا؟!

فاقه دربارگاه خاک کریم!؟

گیل جنگل نشین وناداری؟!

همه ازجور خان پست ولئیم!!!!

 

۲۰-*****************

بخل میکرداسمان به زمین

خشکسالی-نزاع خان وخدا!!

شعرسوگندآسمان-باران

غم سرودی به گوشه های نوا

 

۲۱-***************

مادر ازخان وکدخداگله داشت

-هرسحر باخدامجادله داشت*

(NASHD)**نشد برخان زآه برزیگر

-بخداتادوگام فاصله داشت!!؟؟ 

-***********************

 

۲۲-*******

مادر از من سوال می پرسید

- فرق بین خداو خان درچیست؟!*

کودکانه جواب میدادم

که -خدا -قد -کدخدا -هم نیست*

 

۲۳-************

 

چهره اش چون تنور می افروخت

 -پسرم کدخدا کجا وخدا*؟!

خوشه های برنج برکت اوست-

آسمان -کوه وجنگل ودریا* 

 

۲۴-*****************

------------------

 

زندگی هرچه بود زیبا بود

-روستایم تمام دنیا بود*

شب نشین دور چاله آتش

-چه دل انگیزوروح افزابود*

 

۲۵-*****************

 

بزم شبهای سرد پاییزی-

شب چره نقل وقصه وآواز*

پدرم لحن دلنشینی داشت

غزل از دشتی مینمودآغاز*

-----------------------------------------------

۲۶-**************

چون دراوج نوا غزل میخواند

-لحظه ائی از نوای خوش می ماند 

**اشکهارا زگوشه چشمش

 -باکف دست خویش می تاراند*

 

۲۷**************

هرچه می شدعطوفتم تکثیر

-می شدم بیشتر ازآن دل سنگ*

دیگراز هجر روی دلداران

-لحظه ائی هم نمی شدم دلتنگ*

 

-------------------------

 

۲۸-************

پدرم گفته بود چندی پیش

 -میشوی لاجرم تودریادل*

همه کانون گرم می پاشد-

سرراهت فلک به هر منزل*

 

۲۹**********

داشتم من برادری -پدری!!

 -خواهرومادری چوجان شیرین*

چون تبربر درخت میوه زنند

-رس ونارس شدند نقش زمین*

--------------

۳۰************

شب اندوه گرچه بس دیدم

-لیک غم نیز غم نبود آن سان*

آنچه امروز می شناسم من-

کودکی را نمی فریبد آن*

*

۳۱*********************

هربهاران به جلوه ائی دیگر

مادرم بسته چادرگلدار 

تاکمر درلجن فرو رفته

-همچو قوئی درون شالیزار*

 

 

-**********************************************

 

۳۲-************

وانگهی درجهنم مرداد

-دورتر از حریم اجلالی*

بسته چون زلفهای دخترکان

-مشت درمشت پشته شالی!!

**********

برگرفته ازوب-زیبای دایی نوید

 

 

۳۳*************

  استخوان پوک ازگل نمناک

آی مجروح ززالوی خونخوار

"هیچ بندی نمانده درفرمان""

"-دیده هشتاد سال ناهنجار*

 

۳۴ ********************

چشم بی رونقم بجز رخ تو

نه رخی دیده مهربان زازل

اجل انگه که گرد من میگشت

اه تو سوخته پر وبال اجل

 ۳۴********-*

قدردانستن پدردرگور-؟!

چون که تابوت می بری بردوش*

نیست خورد خدا وخرده خدا

-همچواو برصلابتش می کوش

 ------------------------------------------------- 

 

پدرم مثل چشمه میجوشید

تانفس داشت سخت میکوشید

چون درختان هزار بار افتاد

شاخه شاخه زریشه میرویید

 

********************

بیل وگاو اهنش بسی پوسید

باز ابزار دیگری میساخت

کارا کشت وکشت وخسته نشد

تا اجل کاربرزگر را ساخت

***************

 

۳۵**************

لحظه هادور می شدندازهم

بی کم وکاست تا-پدرگردم

پدراز دست رفت ومادر هم-

-من بدنبال بال وپرگردم

---------------------------------------------------

 

۳۶************

آدم ازکوه استوار تراست

 -تاکه بردوش می برد اندوه*

**داغ راچون خدابه کوه سپرد

-ازتالم گسست برجا کوه*

 

*****************************

۳۷**اشکهای پدر غم مادر

-بردل کوچم اثر میکرد*

**ورنه غم ناتوانتر از آن بود

-که مرا لحظه ائی پکر میکرد*

------------------------------

۳۸************

روزها میگذشت ودرنظرم

خانه وروستا-شده کوچک

پدرم گفت-باش تا بینی

که جهانت شده بسا کوچک؟!

 

۳۹***************

مقصدادمی چو مبدا اوست

زندگانی بهای یک گندم!!

ازمونی دگر برای بهشت

باز ابلیس ویک جهان مردم!!

 

۴۰-*************

انچه باقیست خاطرات من است

غیرازان جمله ازمیان رفتند

تاب یک لحظه هجر مشکل بود

ای دریغا که ازجهان رفتند؟!

 

۴۱****************

خواهرکوچکم که پرپر شد!!

دوبرادر زحادثه مردند!!

دلم از اشک مادرم خون بود

چه جسدها زخانه میبردند؟!

 

۴۲-************

نوبت غم چشیدن من بود

دوملک هم زدوش من برخواست

جای انها نشست اهریمن

شرم دارم چها زمن میخواست؟! 

۴۳-***************

شب اندوه گرچه بس دیدم

-لیک غم نیز غم نبود آن سان*

آنچه امروز می شناسم من-

کودکی را نمی فریبد آن*

 

۴۴-********************

انچه باقیست خاطرات من است

غیرازان جمله ازجهان رفتند

تاب یکروز هجر مشکل بود

ای دریغا که ازجهان رفتند

 

۴۵******************

یاد ان روزهای خوب بخیر

عید ونوروز خوان سرگردان

بندباز وصفای* ورزا جنگ

سور- درروز خانه واگردان*

 

۴۶*******************

ناله جغد وباور مادر

اتش ازما وگوشت ازقصاب

زوزه گرگ وصیحه کفتار

لای لای -مخوف موقع خواب

۴۷******************

خوک راندن-زکشتزار برنج

باغکتام*وشغال وجالیزار

نیست جزخاطرات کودکی ام

نقطه ایی دلپذیر درتکرار

 

****************** 

*********************

۴۵یادبادآن زمان بی تکرار

-روزهائی که برق آسا رفت *

دلم ازداغه مرگ شادیها

-زودترازخودم زدنیا رفت* 

 

*********************

 روشن فومنی-۱۳۷۷مهرماه-فومن

***************************



+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 1:42  توسط فومنی "روشن"  | 



کاش من دونفربودم(روشن فومنی)

کاش -دونفربودم"روشن فومنی"

  

(آرزوی دونفره)

 

************

 

کاش من دونفر بودم

 

یکی باهمه رفتارهای مثبت

 

یکی بی همه رفتارهای منفی

 

 

*******************؟!

 

چه کسی مرابهتر از من درک می کرد

 

وقتی که پای سفره باز....

 

 دلم می نشستم؟!

 

************************

 

کا ش-ای کاش......

 

 من دو نفر بودم

 

چهار-دوش و-دو پشت را

 

-زیر هرباری سنگین

 

یکبار تجربه میکردم؟!

 

******************

 

***************

   

(قبرهای نکنده)

 

***********

 مرگ سایه به سایه -

 

همسایه مرا تعقیب میکند

 

من سایه به سایه -همسایه را؟!ا

 

همسایه سایه به سایه مرا؟!

 

من مرگ همسایه سایه به سایه درتعقیب یکدیگریم

 

***************

 

درمحله ما....

 

هرازچندگاهی یک نفر

 

..مثل سایه گم میشود!!!!!

 

من وهمسایه ها-تاگورستان سایه ها

 

 بدرقه اش  می کنیم؟!

 

و به قبرهای نکنده!!!!!!!حتی

 

 نگاهی-سایه دار-هم -نمی کنیم

 

روشن فومنی-۲۵مهرماه۷۸-مشهد 

 

**********************************

*************

 

۳-(اندیشه تلخ)

 

برگرفته ازوب-تبسم نازنین

 

**************    

درسرم اندیشه تلخی ست

 

 

 یارویای شیرینی

 

 

که مشکل میشود تعبیر

 

 

...وآسان میکشد بردست وپای

 

 

آرزویم حلقه زنجیر

 

 

وجرمم اتکابرهیچ...چیزی نیست؟! 

 

**********************

 

 

 

روشن فومنی(بیرجند۱۰آبان۸۳)

 

******************* 



+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:9  توسط فومنی "روشن"  | 



سفر-بهار بی درخت سبز نمیشود(روشن فومنی)

 

                                                                                  **************

(سفر)

***********

اندراین وسعت بی حد وحصار

ناچار

مانده ام سرگردان

ک