کاش من دونفربودم(روشن فومنی)
کاش -دونفربودم"روشن فومنی"
(آرزوی دونفره)
************
کاش من دونفر بودم
یکی باهمه رفتارهای مثبت
یکی بی همه رفتارهای منفی
*******************؟!
چه کسی مرابهتر از من درک می کرد
وقتی که پای سفره باز....
دلم می نشستم؟!
************************
کا ش-ای کاش......
من دو نفر بودم
چهار-دوش و-دو پشت را
-زیر هرباری سنگین
یکبار تجربه میکردم؟!
******************
************* **
(قبرهای نکنده)
***********
مرگ سایه به سایه -
همسایه مرا تعقیب میکند
من سایه به سایه -همسایه را؟!ا
همسایه سایه به سایه مرا؟!
من مرگ همسایه سایه به سایه درتعقیب یکدیگریم
***************
درمحله ما....
هرازچندگاهی یک نفر
..مثل سایه گم میشود!!!!!
من وهمسایه ها-تاگورستان سایه ها
بدرقه اش می کنیم؟!
و به قبرهای نکنده!!!!!!!حتی
نگاهی-سایه دار-هم -نمی کنیم
روشن فومنی-۲۵مهرماه۷۸-مشهد
**********************************
*************
۳-(اندیشه تلخ)

**************
درسرم اندیشه تلخی ست
یارویای شیرینی
که مشکل میشود تعبیر
...وآسان میکشد بردست وپای
آرزویم حلقه زنجیر
وجرمم اتکابرهیچ...چیزی نیست؟!
**********************

روشن فومنی(بیرجند۱۰آبان۸۳)
*******************
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:9 توسط فومنی "روشن"
|

سفر-بهار بی درخت سبز نمیشود(روشن فومنی)
**************
(سفر)
***********
اندراین وسعت بی حد وحصار
ناچار
مانده ام سرگردان
که کجا بنشینم؟!
لحظه ایی فارغ از اندوه زمان
همه امید من این است
که هرتازه غمی
به غمی کهنه بدل میگردد؟!
همچو داغی که مرا فرصت تاثیر نداد
وگذر کرد زاندیشه بی ریشه من
**********
همچو کاهی دررود
دست بردامن هرسنگ که می اویزم
موج با خشم مرا می راند
آب درگوش من اهنگ سفر میخواند
****************
************
سفرم زیبا نیست
مقصدم دریا نیست
مبدام پیدانیست
هست چون همسفرم باد بدست
به من اب سوار
میدهد یک چمدان خالی
تا هماهنگ شوم من با او
درتهی بودن وباهیچ موازی گشتن
هیچ ره توشه که درراه مسافردارد
نیست؟!درچنته من
کوله بارم خالی ست
در-زوایای سهمناک سفر
میزبانم -موج است
اسب رهوارزمان
توسن من؟!
و-بجای دریا
می بردازچه مرا-تا مرداب؟!
میشوم دفن به انبوه جگن"نی"
زیرنور مهتاب
"خواب درچشم ترم میشکند"

دیگر بار////////////
به عزای غم بس تازه خود
می نشینم به تمنای سفر
ومن عمریست؟!
دراین وسعت بی حد وحصار
مانده ام سرگردان
که کجا بنشینم
لحظه ایی فارغ ازاندوه زمان؟؟؟؟؟؟!
***************
مشهدروشن فومنی۲۰اردیبهشت۸۵
*******************************

************************
********************************
بهاربی درخت سبزنمیشودبا هزاران غننچه وخروارها علف
بهار
*****
آمد بهارتا که دگرگون کند ترا
ای نازنین درخت-همه برگ وشاخه را
*************
آن ایستاده مرگ گرت ناگوار بود
اینک بهار سبزگوارا بود ترا
*************
مفهوم رستخیزلطیفی -بجان توست
جان تو هیچ -وقت مقدرنشد مرا
*************
من مرگ ایستاده کنم ارزو-ولی
افتاده نیز-قسمت نباشد-مرا چرا؟!
*************
جایی که سایه ها را به تیر خطا-زنند
دیگر اثر زصحت جانی بود-کرا؟!
*************
ازسبز-منصرفیم وزرد وبنفش نیز
بالاتر-ازسیاه -بیاور ستمگرا؟!
*************
مارا به چوب- دیانت-نران که ما
از کافران زنگ خریدیم باورا
*************
"ارباب حاجتیم وزبان سوال نیست"
"روشن"بیار همت پویا دراین سرا
*************
روشن فومنی-دهم اردیبهشت۸۷مشهد
+
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 2:59 توسط فومنی "روشن"
|

|