لاف شبنم"روشن فومنی"
::تقدیم به پیشگاه امام ثامن
(لاف شبنم)
***********************
*****************
**********
*******
***
دل محنت نصیب من یارا
نکند بی تو شوق دنیارا
*********
گر نبودی دراین دیار غریب
کشته بود این غم نهان مارا
*********
غم هجران کشیده ایی زین رو
کام بخشی غریب وتنها را
*********
من ترا یار خویش میدانم
لاف شبنم ببین ودریا را
*********
هست دامان مهر تو موجب
که فراتر گذاشتم پارا
*********
هرکه مسکین تراست نیکوتر
می نمایی ش -روی زیبارا
*********
هرکه را درد هست ودرمان نیست
میچشانی شفای صهبارا
*********
دیده ام درحریم مینوی ات
کام جویا ن --ناشکیبا--- را
*********
"روشن "ازتارموی جادویت
داده ازکف تمام دنیارا
*************
اول نوروز-۱۳۸۵-مشهد
*************
(هوای تو )
********************************
دلم نموده هوای تو یا امام رضا"ع"
فدای مهر وصفای تو یا امام رضا "ع"
*************
شکسته بال وپرم-مرغ زار ودربدرم؟!
به انتظار شفای تو -یا امام رضا"ع"
*************
دل غریب تو نازم-که نازپرور-شد
خدارضا-به رضای تو یا امام رضا"ع"
*************
کبوتران حرم پای بند مهر-تواند
اسیر عشق؟!رهای تو- یا امام رضا"ع"
*************
نگارخانه جان شانه می زند شب وروز
به زلف نافه گشای تو یا امام رضا"ع"
*************
من آن غزال رمیده-به گیر ودار حوادث
طلیعه دار وفای تو- یا امام رضا"ع"
*************
دوباره میشود آیا-دمی بیاسایم؟!
کنار پنجره های تو - یا امام رضا"ع"
*************
دوباره میشود آیا-اجازه فرمایی؟!
برم شفا زدوای تو یا امام رضا"ع"
*************
منم چو قطره فتاده به سیل دلشده گانت
غریق بحرسخای - تو یا امام رضا"ع"
*************
بخواب -میروم ازشوق تا-ببینم من
رواق وصحن وسرای تو یا امام رضا"ع"
*************
دوباره میشود آیا-سحرکند"روشن"
غزل اقامه برای تو یا امام رضا"ع"
*************
یک رباعی
**********
هرصبح تماشای حرم رویایی ست
دلهای غریب محو این زیبایی ست
چون از پس پرده رخ گشاید خورشید
هردل که نظاره میکنی سودایی ست
**********
مشهد۴/۲/۱۳۸۷مشهد
روشن فومنی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 4:0 توسط فومنی "روشن"
|

پرواز--(روشن فومنی)
تقدیم به روح مقدس "خدای کوچکم"-انکه درپرورشم ازجان
مایه گذاشت-وخدای کوچک هرعزیزی که ازبی مهری روزگار
سردرنقاب خاک کشیده است
ازکتاب (غزاله های غزل):
مولف-استاد:رحمت الله موسوی
(پرواز)

یک شب زباغ عاطفه مرغی پرید ورفت
روی سپید صبح تماشا ندیدورفت
گل غنچه حریر برایش دریده بود
حتی گلی زشاخ شقایق نچید ورفت
تا صبح بی نفس زفلک اوج میگرفت
آنگاه درکجاوه سرخ آرمیدورفت
دریا به موج وساحل غم تازیانه زد
مرغ از فراز لجه طوفان پرید ورفت
وقتی خبر به آب وگل وآینه رسید
گفتند روح روشنی از مارمید و رفت
گم کردابر مقصدباران خویش را
چندان که آب ازمژه گل چکید ورفت
برخیز-مرقد گل را شستشوکنیم
"روشن"به پاس آنکه بهار آفرید ورفت
*************
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 9:33 توسط فومنی "روشن"
|

|